به غضنفر میگن: دوست داری بابات بمیره ارثش به تو برسه؟
قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش میخواست، هر وقت من را میدید،
میگفت یک سری به ما بزن!
غضنفر مبره سیگار فروشی و میگه: آقا سیگار برگ دارین؟
فروشنده میگه: خیر.
غضنفر میگه: پس یک بسته کوبیده بدین!
غضنفر دوتا کراوات زده بود که بره عروسی، بهش میگن چرا دوتا کراوات زدی؟
میگه: آخه عقد و عروسی با همه!
به غضنفر میگن: حالت چطوره؟
میگه: سلام میرسونه!
فالگیر: فردا شوهرتون میمیره!
زن: اینو که خودم میدونم، تو غذاش سم ریختم. بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!
غضنفر داشت میرفت بهشت زهرا، بهش میگن چرا با خودت کمپوت میبری؟
میگه: آخه گل گیرم نیومد!